![]() |
![]() |
|
|
- کارم توی دانشگاه شروع شد. خیلی بهتر شد...دیگه حوصله ام کمتر سر می ره و کمتر دپرس می شم. روزهای سه شنبه و پنج شنبه روزی پنج ساعت می رم و تو دفتر اصلی دانشکده کار می کنم. نسبت به کاری که می کنم پولش خیلی خوبه. می دونم که رئیس دانشکدمون زیاد هم به کاری که براش می کنم احتیاج نداشت و می تونست این کار رو بده همین کارمندهایی که الآن داره هم براش انجام بدن ولی این کار رو فقط به خاطر کمک به من داد و خیلی زیاد لطف کرد.
- دوشنبه هام که طبق روال قبل می رم و به استادم در مورد کاری که توی خونه براش انجام می دم و تزم ریپورت می دم. - دلم شدیدا می خواد شرک۳ رو برم تو سینما ببینم. آخه تا حالا نشده اینجا بریم سینما...ولی شرک اونم تو سینما دیدنش یه چیز دیگس. - تو رویاهام گم شدم...نمی دونم وقتی می خوام خونه ی آیندم رو تصور کنم تو کجای این زمین تصور کنم...خسته شدم بسکی فکر کردم اکه برم ایران ال می شه...اگه نرم بل می شه... - تابستونه...همه می رن ایران...اوناییم که تو ایرانن همش عروسی می کنن...خدا چقدر جای من خالیه. اگه ایران بودم تو ۲ ماه خرداد و تیر بیش تر از ۷ تا عروسی دعوت بودم. - از ۲۳ جولای تا ۲ آگست می ریم بوستون. از خبرهای سفر دقیق براتون خواهم نوشت. - این که فرودگاه ۱ ساعت و نیم با جایی که آدم زندگی می کنه فاصله داشته باشه و پول رفت و برگشت با تاکسی هم یک کم از پول بلیط هواپیما به بوستون ارزون تر باشه خیلی چیزه افتضاحیه ها. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 12:25 توسط بنفشی |
|
|
امروز داشتیم توی تارگت(یک فروشگاه رنجیره ای) گشت می زدیم که یه دفعه چشمم به یک کتابی خورد که عکس یه دختر با حجاب روش بود. زود رفتم ببینم چیه. اسم کتاب Veil of Rose بود یعنی حجاب رز و ماجرای یک دختر ایرانی بود که البته نویسنده ی کتاب شخص دیگری بود. پشت کتاب نوشته بود که این دختر تا سن ۲۷ سالگی در ایران به دور از همه ی رویاهای یک دختر جوان زندگی می کرده و در این سن پدر و مادرش بهش یک بلیط امریکا می دن و بهش این شانس رو می دن که معنای زندگی رو درک کنه(حالا من نمی دونم این موضوع مال چه زمانی اه و چه جوری ویزا گرفته). بعد اون میاد امریکا و تازه می فهمه دختر بودن یعنی چی و وقتی برای اولین بار وارد فروشگاه ویکتوریا سیکرت(لینکشو نذاشتم ترسیدم ف ی ل ت ر بشم، خودتون برین ببینین) می شه یا می ره اسکوتر سوار می شه یا می ره شنا می فهمه زندگی چیه و از این چرت و پرت ها و یه عالم چرت و پرت دیگه در مورد ایران و بدبختی دخترای ایرانی. حالا دختره سه ماه وقت داشته که برای خودش یه شوهر پیدا کنه که ویزاش باطل نشه(آمازون). من خیلی متاسفم برای این طرز فکر خودمون و این که اجازه می دیم ماجراهای رندگیمونو چاپ کنن. من می گم اصلا بد، اصلا افتضاح، اصلا مملکت ما جهنم. آخه نباید که این رو بکنیم توی بوق و کرنا راه بیفتیم تو کل دنیا. توی شهری که ما زندگی می کنیم ایرانی به اندازه ی انگشت های دسته و همه ی دوستای من توی دانشگاه اولین ایرانی که تو عمرشون دیدن من بودم . من کلی تو این مدت سعی کردم تصور خوبی توی ذهن اینا ایجاد کنم. عکس ها ایران رو نشون دادم گفتم ببینین چه قشنگه. هی گفتم دانشگاه ما ال بوده بل بوده و چون سعی کردم همیشه بهترین شاگرد کلاس باشم واقعا هم این تصور توی ذهن خیلی ها ایجا شد. هر کی هم ازم در مورد حجاب پرسید که شما مجبورین حجاب داشته باشین گفتم این یه قانونه و حجاب ما هم مثل حجاب عرب ها نیست و خیلی لایت تره. تو رفتارام هم خیلی دقت کردم. سعی کردم به همه کمک کنم، کسی رو از خودم نرنجونم. حالا شما فکر کنین این دوستای من این کتاب رو ببینن، چی فکر می کنن در مورد من و مملکت من. حرف من اینه که سوای از عملکرد حکومت مملکت ما یه هویت قدیمی ایرانی داریم و این کار باعث می شه همیشه و با هر حکومتی یه تصور بد از ایران تو ذهن همه باشه. اگه خدا یه روزی دوباره به من کمک کنه و اون قدرت داستان نویسی بچگیمو بهم بر گردونه در جواب این کتاب ها طومار ها خواهم نوشت، چون هنوز هم بعد از ۶ ماه این تفاوت هایی رو که همه ازش اسم می برن به چشم ندیدم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 21:53 توسط بنفشی |
|
|
این موضوع تز هم برای من شده دردسر. از اول ترم پیش من در فاز انتخاب موضوع بودم. هی جدی نگرفتم گفتم تابستون که بشه جدی روش کار می کنم و تا آخر تابستون قسمت اعظمش رو پیش می برم. یک ماه از تابستون گذشته و من تازه موضوع رو انتخاب کردم و حالا اینقدر موضوع گنگه برام که نمی دونم از کجا شروع کنم. موضوع سیستم داینامیکسی است. در واقع می خواهم supply chain رو در یک دانشگاه با ابزار سیستم داینمیکس مدل کنم و بررسی کنم که آیا در یک دانشگاه که در واقع خروجی آن از نوع سرویس هست هم bullwhip effect یا کلا نوسان وجود داره یا نه. در این زمینه قبلا خیلی کم کار شده و برای همین هم نمی دونم باید از کجا شروع کنم. قابل توجه سیستم داینمیکس کارهایی که اینجارو می خونن و هی مقاله می دن این ور اون ور...چیزی به ذهنتون می رسه که بتونه کمکم کنه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:43 توسط بنفشی |
|
|
ما برای اینکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم ما برای اینکه ایران گوهر تابان شود خون دل ها خورده ایم ما برای بوییدن بوی گل نسترن چه سفرها کرده ایم ما برای نوشیدن شورابه های کویر چه خطرها کرده ایم ما برای بوسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها کرده ایم ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطرها کرده ایم ما برای خواندن این قصه عشق به خاک رنج دوران برده ایم ما برای جاودان ماندن این عشق پاک رنج دوران برده ایم
چقدر دلتنگتم وطن...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 21:54 توسط بنفشی |
|
|
دیروز رفتیم دانشگاه Northwestern. من قرار بود یکی از استادهای دانشکده ی صنایع را ملاقات کنم. می گفت روند پذیرش دانشجو اینجا به این صورت است که از مثلا حدود ۲۵۰ درخواستی که هر سال به دانشگاه می رسد ۵۰ نفر رو براساس نمره ی GRE انتخاب می کنند و به درخواست هایی که نمره GRE آنها از یه حدی پایین تر است حتی نگاه هم نمی کنند. بعد اساتید پرونده ی این ۵۰ نفر رو بررسی می کنند و براساس publications و معدل و دانشگاه و توصیه نامه ها ۱۵ نفر رو انتخاب می کنند. این در شرایطی هست که چینی ها عموما توی هر سه قسمت GRE رو جزء ۱٪ بالا هستند. مثل اینکه همونقدر که تو ایران ما برای کنکور درس می خونیم اونا برای GRE درس می خونن. البته مثل اینکه چند بار هم سوال های GRE تو چین لو رفته و دانشگاه ها این رو می دونن. خلاصه اینکه قابل توجه کسانی که می خواهند apply کنند فقط GRE بخونید و بس. اون موقع که ما می خواستم apply کنیم هیج کس نبود این رو بهمون بگه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 19:51 توسط بنفشی |
|
|
دانشگاهی که من الآن توش درس می خونم PhD مهندسی صنایع نداره و من برای دکترا خوندن باید حتما دانشگاهمو عوض کنم. ولی رشته ی آقای همسر توی همین دانشگاه PhD هم داره. حالا من سال دیگه درسم تموم می شه و امسال باید apply کنم ولی آقای همسر چون PhD می خونه برای انتقال به یه دانشگاه دیگه باید چند ترمی اینجا بمونه. برنامه ی ما اول این بود که برای دانشگاه های کالیفرنیا و بوستون اقدام کنیم ولی چون نمی خوایم اصلا از هم جدا بشیم، من می خواهم برای دانشگاه های شیکاگو اقدام کنم که با اینجا یه ساعت فاصله داره. خودم خیلی دوست دارم که business school درس بخونم. توی شیکاگو دو تا دانشگاه هست که business school شون بین دانشگاه های امریکا معمولا رتبه ی ۱ و ۲ رو داره و حتی از MIT هم بهتره. یکی از دوستام که Northwestern درس می خونه می گفت خیلی از آدم های پولدار خفن با لیموزین هاشون میان دانشکده ی business که فقط مدرک MBA از Northwestern بگیرن. حالا من برای اینکه شانسم پایین نیاد هم برای صنایع این دانشگاه ها اقدام می کنم و هم business شون. واقعا ولی عروسی می شه اگه آدم از business این دانشگاه ها پذیرش بگیره. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 12:47 توسط بنفشی |
|
|
اگر فکر می کنین توی امریکا همیشه همه ی کارهای اداری روی رواله و همه ی کارمندها به شدت وجدان کاری دارن و کاراشون رو به موقع و بدون خطا انجام می دن، باید بهتون بگم سخت در اشتباهید. اینجا شاید در این جور موارد از ایران یه کم بهتر باشه ولی با تقریب خوبی در بسیاری از موارد شبیه ایرانه. مثلا توی قسمت های اداری دانشگاه خیلی از کارمندها کار راه انداز نیستن و هی می گن برو فردا بیا. یا اینکه تا حالا چندین بار توی قبض موبایل من اشتباه شده و زیاد تر از مقداری که باید می یومده اومده. یا وقتی ماشین مون رو بیمه می کردیم ۱۰۰ بار گفتیم ما دو نفریم که با این ماشین رانندگی می کنیم و باید اسم دوتامون توی کارت بیمه باشه، بعد از ۲۰ روز کارت بیمه اومد و فقط اسم آقای همسر توش بود! وقتی پیگیری کردیم گفتن اه ببخشید اشتباه شده. البته خوب بعضی قوانین اینجا هست که خیلی کارها رو خیلی آسون می کنه، ولی من فکر می کنم این که طرفت کار راه انداز باشه تا حد زیادی بر می گرده به ذات خودش و زیاد ربطی به این نداره که کجای دنیا باشه. ولی مثلا چیزی که اینجا خیلی کارها رو آسون می کنه و تو ایران اصلا جا نیفتاده اینه که می تونی همه ی کارهات رو on-line انجام بدی، پرداخت پول برق، موبایل، اینترنت. با یک تلفن ماشینت رو بیمه می کنی و پولش رو هم همونجا پای تلفن با کارتت می دی. اصلا تو بانک منتظر ایستادن معنا نداره. هر وقت می ری تو بانک سه نفر بهت می گنhow may I help you. من کلا زندگیم بیشتر افتاده رو روال و تقریبا کارهام رو شروع کردم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16:40 توسط بنفشی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بنفشه هستم. یه جایی این ور دنیا با همسرم زندگی می کنم.
|
|
RSS
|