![]() |
![]() |
|
|
* فکر می کنین روح من کجا و چرا اینقدر در عذابه که من پشت سر هم خواب می بینم یه عده ریختن سرم دارن می زننم یا اذیتم می کنن و من صدام به هیچ کدوم از آدم های روبروم نمی رسه؟ این خواب ها خیلی ناراحتم می کنه، همش می گم آخه من چه غلطی کردم که روحم پریشونه؟ خدایا از سر تقصیرات من بگذر. ** یکشنبه توی دانشگاه و درست روبروی دانشکده ی ما مسابقه بادبادک هوا کنی بود. اینقدر بادبادکاشون خوشگل و بزرگ بود. حتی دیدنشم یه عالم کیف داد. فکر کردیم که چقدر یه سرگرمی به این کوچیکی می تونه خوب باشه و تو دل مردم شادی بیاره. تو ایران آیا اتفاق می افته که ظهر جمعه تو یه دانشگاه بادبادک هوا کنن و همه ی مردم هم راحت بیان نگاه کنن؟ اصلا چرا دانشگاه های ما میله دورشه و خود دانشجو هم اگه یه روز کارت دانشجوییشو جا بگذاره به زور راه می دنش تو دانشگاه؟ اینجا هیچ دانشگاهی دورش حفاظ نیست. دانشگاه جزئی از شهره. تو ایران البته جمعه ظهر ها مردم رو راه می دن تو دانشگاه واسه نماز جمعه!!! *** مینو جونم گفته بود راجع به ماه رمضان اینجا بنویسم. ساعات اذان رو از سایت www.praytime.info می بینیم. تازه لحظه اذان خودش برامون اذان می گه و قبل از اذان هم ربنا. خیلی سایت خوبیه. توی دانشگاه یه مسجد هست که سنی ها اداره می کنن و می شه رفت اونجا نماز خوند، ماه رمضان هم هر شب افطار می دن. ما ولی چون خونمون نزدیکه معمولا می ریم خونه نماز می خونیم. **** کلا خیلی خوب نیستم، کارام خیلی زیاده و انرژیم کم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 12:31 توسط بنفشی |
|
|
آقای همسر یه دوستی داره به اسم روبرتو که کاستاریکایی اه. خیلی هم پسر خوبیه. پریروز ظهر یکشنبه، به آقای همسر میل زد که شماها یه آهنگی دارین که قبل از اینکه پریرتونو بگین اون آهنگ رو سینگ می کنین(شما بخونین همون اذان، من مرده ی این سینگشم) می شه اونو برای من بفرستی. آقای همسر براش فرستاد. حالا دیروز توی آزمایشگاه به آقای همسر گفته این خیلی قشنگ بود، اشکال نداره من بذارم بخونه...خلاصه اینکه دیروز چندین بار اذان با صدای موذن زاده تو یکی از آزمایشگاه های دانشکده ی شیمی دانشگاه ما پخش شده و این روبرتو هم کلی باهاش حال کرده. ۲ روز بیشتر به ماه رمضان نمونده، روزه گرفتن تو اینجا خیلی غریبه، بوی ماه رمضان اصلا نمی یاد، اگرچه ربنا و این دهان بستی دهانی باز کن و ...دانلود کردم تا یه خورده حس دمه افطارهای ایران توم ایجاد بشه ولی اون حال و هوا یه چیز دیگه بود، ترافیک و شلوغی خیابون دولت قبل از افطار، نانوایی بربری و سنگکی سه را نشاط، زولبیا بامیه و گوش فیل آریانا یزدی، حلیم و کله پاچه...امسال نه افطاری خونه ی مامان، نه هیچ جای دیگه، نه شب پانزدهم منزل خانم روحانی، نه شب احیا مجلس خانم نیزاری، نه دبیرستان روشنگر...امسال احیای من در غربت، تنها...پارسال چقدر دعا کردم که امسال اینجا باشم...دعاهام مستجاب شد، واقعا آیا می شه دعای خیری شب قدر مستجاب نشه؟ امسال دعا کنم که سال دیگه کجا باشم؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 12:54 توسط بنفشی |
|
|
دانشگاه شروع شد. چه خوبه، اصلا دانشگاه که شروع می شه شهر شلوغ می شه. عاشق شلوغی دانشگاهم. این ترم ۲ تا درس کلاس رفتنی دارم: Discrete Optimization و SixSigma . یه independent study دارم که روی همون موضوع تزمه و خود تزم. یک درس هم TA هستم. امیدوارم که بتونم تا آخر ترم تزم رو خوب پیش ببرم. دلم شور می زنه براش. در مورد طوفان هم بگم که خوشبختانه خطر رفع شد و هوا دوباره آفتابی شد. بر اثر این طوفان ها برق یه قسمت هایی از شیکاگو ۳-۴ روز قطع بود و اخبار هم راحت اعلام می کرد که ۱۰۰۰۰۰ تا مشترک برق ندارن و شرکت برق هم می گفت ما تا شریان های اصلی برق رو وصل نکنیم هیچ کاری نمی تونیم برای مشترک ها بکنیم. به همین آسونی...حالا اگه این اتفاق تو ایران افتاده بود ۱۰۰ نفر تو وبلاگاشون این و چوب می کردن می کوبیدن تو سر تمام تاریخ n هزار ساله ی ایران. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 12:58 توسط بنفشی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بنفشه هستم. یه جایی این ور دنیا با همسرم زندگی می کنم.
|
|
RSS
|