تبليغاتX
گاه نامه ی زندگی من

یه پستی چند وقت پیش نوشته بودم در مورد یکی از دوستای آقای همسر به اسم روبرتو که اذان رو توی آزمایشگاه گوش می کرد، دیشب خونه ی اون دعوت بودیم. مهمونی هم به خاطر این بود که بقیه غذای ایرانی بخورن. برای همین قرار بود همه ی غذاها رو ما درست کنیم. دلمه و قورمه سبزی درست کردم و به پیشنهاد آقای همسر لازانیا هم درست کردیم که اگه کسی اون غذاها رو دوست نداشت لازانیا بخوره. خیلی برام مهم بود غذاهام خوب بشه، البته شما از من نشنیده بگیرین ولی من همیشه غذاهام خوب می شه، ولی این بار فرق می کرد، قرار بود از حیثیت غذایی یه مملکت دفاع کنم. یه روز کامل وقتمو گرفت و غداهام همش خوب شد. خیلی خوششون اومد. ۳ تا هندی هم بودن که وجیترین بودن و بیچاره ها فقط سالاد خودن. اگه می دونستم یه چیزی هم برای اونا درست می کردم. بعد از شام هم نشستیم و هر کسی از کشورش می گفت. روبرتو یه فیلم کوتاه از کاستاریکا نشون داد. به شدت قشنگ بود. جمعیتش فقط ۴ میلیون ه! یکی دیگه از هم آزمایشگاهی های آقای همسر یه دختر برزیلی ه به اسم لیلا که دکتراش دیگه تموم شده و در واقع رییس شونه. اونم از برزیل گفت و افتخار می کرد که جام جهانی رو داشتن و این حرفا. هندی ها هم از رانندگی افتضاح توی هند می گفتن و این که اگه بری تو خیابون و زنده برگردی خونت باید خدا رو شکر کنی. یه دختره اکوادوری هم بود. خلاصه جاتون خالی خوش گذشت.

پ.ن ۱ من با این تیپ جینگیلی مستونم و چکمه های بلندم از کفش های کتونی و پلیورهای اسپرت این دخترا خجالت کشیدم. دیگه آخه زیادی سادن. خوب آدم می ره مهمونی باید یه فرقی با دانشگاه داشته باشه.

پ.ن ۲ یه عکس هم از غذاهام ببینین.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 10:30  توسط بنفشی | 

زمان داره با سرعت نور حرکت می کنه، گذر هفته ها مثل گذر روزها شده و گذر ماه ها مثل گذر هفته ها. هیچ باور می کنین که کمتر از یک ماه و نیم دیگه یه سال می شه که من اینجام؟ دو ترم تموم شد و فقط یک ترم مونده که فارغ التحصیل شم. روزهای اول که اومده بودیم دعا کردم که خدا کاری کنه که این مدت برام زور بگذره و زودتر برگردم. نمی دونستم خدا اینقدر زود دعامو اجابت می کنه.

خوشحالم...گریه به دلیل دلتنگی ممنوع شده و اشک ها اجازه ی پایین اومدن ندارن. هفته ی دیگه چند روز تعطیلیم(thanksgiving break) و خوشحالیم. مدل تزم به جاهای خوبی رسیده و دارم جواب می گیرم. مامانم ان شا الله اگه ویزا بگیره می یاد پیشمون و واااای نمی تونم تصور کنم که چقدر خوش خواهد گذشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 12:13  توسط بنفشی | 

دیروز:

بنفشی: همسری ولی جدی بیا درسمون که تموم شد برگردیم. من دلم داره پر می کشه برای اونجا.

امروز:

بنفشی: اینجا واقعا از بعضی نظرها قابل مقایسه با اونجا نیست...چقدر از اینکه اینجا هستم راضی ام. برگردم که چی بشه؟

...و این شده داستان هر روز من. عصرها در راه دانشگاه به خونه  گاهی اینقدر راضی هستم و اینقدر در رضایتم غرق می شم که نزدیکه چراغ قرمزها رو رد کنم و شب ها وقتی در انتظار تلفن مامانم هستم اینقدر غرق در دلتنگی هام می شم که همه چی یادم میره.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 22:25  توسط بنفشی | 

شاید بعضی ها برنامه ی ( Extreme Makeover(Home Edition که یکشنبه شب ها از کانال abc پخش می شه رو دیده باشن. موضوع اینه که یه گروهی هستن که به جاهای مختلف امریکا سفر می کنن و خانواده هایی رو که خونشون تو طوفان، آتش سوزی یا به هر دلیلی از بین رفته و یا کلا فقیرن و وضع زندگیشون خیلی بده رو نشون می کنن و بعد خونه شونو خراب می کنن و ظرف یک هفته براشون یه خونه ای می سازن دیدنی. چندین گروه طراح و پیمانکار و یه عالم کارگر دارن و طراحی هاشون به قدری زیبا و تکه که شما نمی تونین دو تا اتاق شبیه هم تو این خونه ها پیدا کنین. بعد هم می رن خرید و همه ی وسایل خونه رو می خرن و می چینن. طراحی ها براساس سلایق افراد خانواده هست و اگه مثلا دختر خونواده عاشق رقصه تو اتاقش یه چیزی شبیه پیست رقص درست می کنن و یه عالمه هم لباس و کفش رقص براش می ذارن تو کمدش. این خانواده رو هم تو این یه هفته می برن یه جای امریکا گردش و مسافرت و بعد یه هفته می یان و خونشون آماده است بدون اینکه حتی یک قرون پول داده باشن.

شنیده بودم یه برنامه ای هم تو ایران شبیه این درست کردن به اسم زیبا، ساده، ایرانی.

اینم چند تا عکس از خونه هایی که طراحی کردن:

 

 

 

 

 

 

 

source:http://abc.go.com/primetime/xtremehome/index?pn=photos#t=33171

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 11:52  توسط بنفشی | 

بچه های کلاس شبیه سازی که من TA شم قرار بود برای یه home work شون برن و از چند جای دانشگاه داده جمع کنن. تعداد داده ها باید ۱۰۰ تا می بود و خیلی کار وقت گیری بود. یکی از گروه ها گویا ۲۰ تا داده جمع کردن و بقیه رو از خودشون ساختن. بعد یکی از بچه هایی که توی اون گروهه اومده به استاد گفته که بچه های گروه ما مرتکب این گناه شدن و من اصلا نمی تونم جزئی از این کار ناجوانمردانه باشم و هر چی بهشون می گم راضی نمی شن که این کارو نکنن. حالا استاد هم یه جوری در مورد کاری که کردن با من حرف می زد انگار آدم کشتن بیچاره ها. یاد اون موقعی افتادم که برای پروژه های درسامون می رفتیم کارخونه ها و اونا هم آخرش اطلاعات نمی دادن و ما هم کل نمودار جریان داده ی کارخونه رو از خودمون ساختیم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 21:39  توسط بنفشی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بنفشه هستم. یه جایی این ور دنیا با همسرم زندگی می کنم.

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
کویریات
فلک را سقف بشکافیم
الانی
مای من
روزنگار
با یاد لب خشک جگر گوشه ی عشق
درای
یادداشت های نوید
نیکات
ژرفا
گیلاس خانمی
حاجی واشنگتن
گلدونه و شاینا
دولت عشق
عامیانه ها-همسرم
مهتاب
مانا
مودی
شاذه
شهرزاد
هم نفس
شقایق
دفترچه
ریحان
باد صبا
تارا...ستاره کمیاب
خواب زمستونی
ایستاده در رنگین کمان
از سرزمین های شمالی
یک پنجره برای پرواز
دلاویزترین
سیندرلا
مطبخ خاله خانم
ستاره می شوم
داستان پرواز
جیک جیک مستون
روی میز آشپزخانه
دختر پارسی در امریکا
زندگی شیرین من
ناگفته های تارا
سعید
مادو نفر
روزهای زندگی من
سمساری
آشپزخونه
خودیافته
زمزمه
ویولت
دست های ناآشنا
پله پله تا ملاقات خدا
انار خانوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان