![]() |
![]() |
|
|
من دلم شمال می خواد...دلم فقط دریای شمال و می خواد...دلم قدم زدن تو خیابون های دریا گوشه رو می خواد...دلم خریدن زیتون پرورده از اون مغازه گرون فروشه ی میدون دریا گوشه رو می خواهد...دلم نمک آبرود، امیردشت، هتل هایت و می خواهد...دلم اونجایی رو می خواهد که هممون دور هم جمع می شدیم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:43 توسط بنفشی |
|
|
ساعت 3 بعدازظهر پنج شنبه وقتی که فقط یک ربع به پایان کلاس 162 نفری زمین شناسی مانده بود، دیوانه ای از در روبروی تالاری که کلاس در آن تشکیل می شد وارد کلاس می شود و با سه تفنگ شروع به شلیک به طرف دانشجوبان ردیف های اول می کند. 2 دقیقه بعد پلیس به صحنه می رسد ولی چه فایده که برای شلیک حتی بیش از 30 گلوله چند ثانیه وقت هم کافی است. 5 دانشجو که همه 19 یا 20 ساله بودند جان سپردند و 17 نفر هم آسیب دیدند که حال اکثر آنها خوب است. دیوانه در آخر یک گلوله هم حروم خودش می کند. و اما این دیوانه دانشجوی سابق جامعه شناسی در دانشگاه ما و دانشجوی فعلی دانشگاه ایلینوی در اربانا-شمپین(از بهترین دانشگاه های امریکا) بود. دانشجویی با سوابق تحصیلی بسیار خوب، برنده ی چندین جایزه بوده و نامزد هم داشته و می گویند بسیار مودب و سخت کوش بوده که آینده ی بسیار روشنی برایش متصور بوده اند. یک هفته ی پیش تفنگ ها رو که یکیش از این تفنگ های بزرگ شکاری بوده رو کاملا قانونی می خره و دیروز در حالی که اونها رو تو جعبه ی گیتار حمل می کرده وارد ساختمون می شه و هوس می کنه 30 تا گلوله شلیک کنه. پلیس دانشگاه از بهترین پلیس هاست و عملکرد و پبش گیریشون عالی بوده ولی این چیزیه که قابل پیشگیری نیست وقتی هر کسی با یه کارت شناسایی همونطور که می تونه بره تخم مرغ بخره می تونه هم اسلحه بخره. این اتفاق تو شهر آروم ما اینقدر تعجب برانگیزه که دانشجوهایی که سر اون کلاس بودن فکر می کردن که دارن صحنه ی یک فیلم رو می بینن.
سوال من اینه که چرا هیچ کی این قانون کثیف رو توی این کشور زیر سوال نمی بره؟ مافیای اسلحه چقدر قوی هستن که محیط امن آموزشی اینجا باید به فاصله ی کمتر از 10 ماه از "فاجعه ی ویرجینیا تک" تاوان سود اونها رو بده؟ امروز فکر کردم چه خوب بود که دانشگاه های ایران در داشت و اونهمه نگهبان سخت گیر که بدون کارت هیچ کس رو تو دانشگاه راه نمی دادن. این قانون از هزاران قانون بد ایران بدتر است. به قول مامان بزرگم "خدایا خودت نگهدارمون باش". |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:3 توسط بنفشی |
|
|
ما خوبیم.
بعدا در موردش بیشتر توضیح می دم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 19:0 توسط بنفشی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 23:8 توسط بنفشی |
|
|
بنفشه ی گیج...بنفشه ی منتظر...بنفشه ای که اصلا نمی تونه تمرکز کنه...بنفشه ای که جمعه دفاع تز داره و هنوز یک بار هم پرزنتشو تمرین نکرده...بنفشه ای که دوشنبه یه امتحان خیلی سخت داره...بنفشه ای که دوست داره الآن هر کاری بکنه جز درس خوندن...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 14:45 توسط بنفشی |
|
|
برای هفته ی دیگه منتظر یک خبرم. خبری که برام خیلی مهمه...نمی خوام به نشدنش فکر کنم چون نمی دونم اگر نشه چی کار می کنم.
مهربانا فقط از تو می خواهم...همچون همیشه از تو می خواهم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 13:36 توسط بنفشی |
|
|
امروز به خاطر خطر طوفان دانشگاه تعطیل شد. اولین باره که توی این زمستون با اینهمه برفی که اومده و درجه ی هوا که به منفی 33 درجه هم رسیده دانشگاه تعطیل شد. دلیل اصلیش هم این بود که توی ایالت های جنوبی 45 نقر به خاطر طوفان مردن.
در مورد پست قبلی؛ ما شنبه ها همیشه تعطیلیم؛ نه حتی مثل پنجشنبه ی ایران که دقیقا مثل جمعه ی ایران. حالا من این ترم شنبه ها از 9 صبح تا 5 بعدازظهر یک کلاس دارم؛ پشت هم. به شماها بگن جمعه از صبح تا بعدازطهر برین سر کلاس غر نمی زنینن؟ وگرنه من از خدامه تا صد سال دیگه هم هر روز برم سر کلاس...چقدر دعوام کردین!!! دیروز روز مهمی برای انتخابت ریاست جمهوری امریکا بود؛ یه عالمه از ایالت ها رای دادن(این انتخابات اصلی نیستا؛ این برای تعیین نامزد انتخاباتی هر حزبه). در حزب دموکرات ها رقابت بین هیلاری کلینتون و باراک اوباما است. الآن خیلی به هم نزدیکن. با اینکه اوباما تعداد بیشتری ایالت رو برد ولی تعداد امتیاز کلینتون هنوز یک کم بیشتره. اوباما در سیاست خارجی بهتر به نظر می رسه و من امیدوارم که انتخاب بشه. از اون طرف هم حزب جمهوری خواه ها هستن که مثل همین بوش هستن. مککین که الان اوله به نطر خیلی بد می یاد. محافظه کارها به اون رای می دن. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:31 توسط بنفشی |
|
|
و چه غمگین است جمعه شبی که فردایش باید از 9 صبج تا 5 بعدازظهر سر کلاس بنشینی...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 21:51 توسط بنفشی |
|
|
پدر منو در آوردن اینقدر این دو تا استاد ادوایزرم از خط به خط تزم غلط های چرت گرفتن...باید برای تک تک لغت هایی که نوشتم به این دو تا جواب پس بدم...شانس ندارم من بدبخت که باید به دو نفر هم جواب بدم...هر دو تاشون هم ملا لغتی...یکیشون وفتی تنهایی دارم باهاش حرف می زنم می گه این کار رو بکن؛ بعد وقتی سه تایی جلسه داریم اون یکی یه چیز دیگه می گه و این یکی هم چون نمی خواهد حرف اونو رد کنه؛ می گه آره هر چی این می گه...مظلوم گیر آوردن...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 11:38 توسط بنفشی |
|
|
به به چه خانم شدم من امروز...صبح رفتیم سر کلاس و بعد چون آقای همسر یه خورده حالت سرما خوردگی داشته ماشین رو دادیم به آقای همسر و خودمون به رسم جمعه ها که حتما باید بریم خرید تا روحیمون خوب شه اصلا نرفتیم خرید و تصمیم گرفتیم یه کم پولامون رو جمع کنیم و اومدیم خونه و ظرف یک ساعت برای آقای همسر سوپ و کباب ماهیتابه ای درست کردیم و همه جا رو مثل گل کردیم و حالا منتظریم آفای همسر تشریف بیارن و ما ناهار بخوریم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 12:50 توسط بنفشی |
|
|
دوباره زندگی به روال عادی و کاریش برگشت، شاید هم روالی شلوغ تر از قبل. امسال عاشورا آمد و رفت و من دیگه نه مثل پارسال برای نبودن تو ایران گریه کردم، نه اونقدر حس رفتن به مراسم ایرانیان شیکاگو توم قوی بود که توی سرمای منفی ۳۱ درجه برم شیکاگو برای اینکه لااقل به خودم بقبولونم که عاشورا رو یادم نرفته. کلش خلاصه شد به گوش دادن "بوی سیب و حرم حبیب و ..." و یه زیارت عاشورا و چند قطره اشک و اینکه یادم بود اصلا توی این چند روز لباس قرمز نپوشم(جدیدا همه ی لباسم قرمز شدن). خدا به خیر کنه عاشورای ۱۰ سال دیگرو اگر من اینجا باشم...آیا اصلا عاشورایی یادم خواهد ماند؟ اصلا می شه کسی عاشورا رو یادش بره؟ اصلا ممکنه عظمت امام حسین و ابوالفضل فراموش آدم بشه؟ به نظرم این چیزا تو وجودم رفته و شاید دیگه هیچ وقت بیرون نیاد. خدا کمک کنه... پ.ن. برای دوستی که پرسیده بود اینجا عاشورا چه خبر بود: همونطور که گفتم یه عده از ایرانی های شیکاگو شب عاشورا و شام غریبان مراسم دارن، مراسم نوحه و سینه زنی و این چیزا...دسته ولی ندارن(شنیده بودم تلوزیون ایران نشون داده تو نیویورک دسته راه افتاده) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 9:54 توسط بنفشی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بنفشه هستم. یه جایی این ور دنیا با همسرم زندگی می کنم.
|
|
RSS
|