تبليغاتX
گاه نامه ی زندگی من - برم ایران؟
این روزها هر وبلاگی رو باز می کنی یا با هر کی صحبت می کنی مبینی داره بار و بندیل رو می بنده که تابستون بره ایران. با اینکه بیشتر کسانی که رفتن هم ویزا گرفتن و هم به موقع کلییر شدن و برگشتن سر زندگیشون ولی خوب چند تا کیس بد هم دیدم که حتی یک سال هم کلییر شدنشون طول کشیده. فکر نکنم کسی اندازه ی من دلش تنگ شده باشه(به طور متوسط هر دو روز یه بار اشکاش سرازیر شده باشه) پس چرا من اصلا جرات ندارم برم؟ کلا هم آدم ترسویی نیستم و اهل ریسک هم هستم...پس چرا نمی رم؟ چرا اینقدر از دیر کلییر شدن وحشت دارم؟  نمی دونم شاید برای اینکه اون اول که داشتم می اومدم پی هفت هشت سال دوری رو به تن خودم مالیدم...

ایران خوش بگذره بهتون...جای ما رو هم خالی کنین.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 11:26  توسط بنفشی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بنفشه هستم. یه جایی این ور دنیا با همسرم زندگی می کنم.

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
کویریات
فلک را سقف بشکافیم
الانی
مای من
روزنگار
با یاد لب خشک جگر گوشه ی عشق
درای
یادداشت های نوید
نیکات
ژرفا
گیلاس خانمی
حاجی واشنگتن
گلدونه و شاینا
دولت عشق
عامیانه ها-همسرم
مهتاب
مانا
مودی
شاذه
شهرزاد
هم نفس
شقایق
دفترچه
ریحان
باد صبا
تارا...ستاره کمیاب
خواب زمستونی
ایستاده در رنگین کمان
از سرزمین های شمالی
یک پنجره برای پرواز
دلاویزترین
سیندرلا
مطبخ خاله خانم
ستاره می شوم
داستان پرواز
جیک جیک مستون
روی میز آشپزخانه
دختر پارسی در امریکا
زندگی شیرین من
ناگفته های تارا
سعید
مادو نفر
روزهای زندگی من
سمساری
آشپزخونه
خودیافته
زمزمه
ویولت
دست های ناآشنا
پله پله تا ملاقات خدا
انار خانوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان