![]() |
![]() |
|
|
امروز دلم می خواست سرمو از پنجره ی ماشین بکنم بیرون و رو به این آسمون آبی خوشرنگ که این روزها دیگه برام غریب نیست(شاید هم خیلی دارم سعی می کنم که دیگه غریب نباشه) بلند بلند فریاد بکشم که خدایا صدای منو می شنوی؟ که خدایا اگه می شنوی پس چرا اجابت نمی کنی؟ تو سابقه ی دوستی من و تو، تو سابقه ی خدایی و بندگی تو و من اینقدر تاخیر رو از طرف تو به یاد ندارم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 14:11 توسط بنفشی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بنفشه هستم. یه جایی این ور دنیا با همسرم زندگی می کنم.
|
|
RSS
|