![]() |
![]() |
|
|
دیروز صبح به صرف Brunch که می شه همون Breakfast+Lunch یا همون صبحونه ی مفصل خودمون خونه ی یکی از دوستای آقای همسر دعوت بودیم. همون روبرتو معروف که اهل کاستاریکاست. قرار بود صبحونه ی کاستاریکایی برامون درست کنه. واقعا مردم چه چیزهای عجیب غریبی می خورن و چه میوه هایی تو دنیا هست که ما تا حالا اسمشونم نشنیدیم. یه چیزهایی بود قیافه اش عین موز ولی وقتی بازش می کردی و قاچ می کردی شبیه بادمجون بود، اونارو تو یه عالم روغن سرخ کرد(البته با اجازتون من، که طبق معمول درست سر وقت رسیده بودیم و هنوز هیچ کی نیومده بود و طبق معمول چون همیشه به همه می گم کمک نمی خوای...اونم بی تعارف کمک خواست و من با تیپ مهمونیم وایساوم به سرخ کردن این شبه موزها). وقتی سرخ شدن درست عین بادمجون سرخ کرده شدن. مزه شون بد نبود، خیلی شیرین بود. یه میوه ی دیگم بود درست پوستش مثل نارگیل ولی شکلش عین خیار چمبر. اونارم آقای همسر پوست کند و دوباره بنده تو یه عالم روغن سرخ کردم و وقتی سرخ شد مثل سیب زمینی شد. اونم ای مزه اش بد نبود. دیگه یه نوع سوسیس هم بود که من وقتی می خواستم بخورم چشمام رو بستم و فقط برای اینکه بدش نیاد خوردم...حالم داشت به هم می خورد. غذای اصلیش هم مخلوط برنج و لوبیا و فلفل قرمز و گوجه فرنگی بود که باید اینو می ذاشتی لای نون و می خوردی. وای وای هیچ این صبحونه ها رو دوست نداشتم، اصلا حس صبحونه بهم نمی داد. من نون پنیری، حلیمی...می خواستم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:37 توسط بنفشی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بنفشه هستم. یه جایی این ور دنیا با همسرم زندگی می کنم.
|
|
RSS
|