تبليغاتX
گاه نامه ی زندگی من - بازم خدا رو شکر...
یه مدتیه خیلی به این موضوع توجه می کنم که من و آقای همسر اینجا به جز همدیگه تو ماه به طور متوسط به غیر از فروشنده های مغازه ها و آدم هایی که تو خیابون می بینیم و اصلا نمی شناسیم با چند تا آدم برخورد رو در رو و مستقیم داریم؟ مخصوصا الآن که تابستونه و سر کلاس هم نمی ریم و بچه های دانشگاه رو هم کم می بینیم...به جز چند تا از استادها و چند تا از دوستایی که اینجا داریم که شاید هر یه ماه یه دفعه برنامه ای بذاریم و پیش بیاد ببینیمشون دیگه هیچ کس...باز خدا رو شکر این هرشب تلفنی حرف زدن با ایران و این چت کردن ها و این ایمیل دادن ها هست...بازم خدا رو شکر که من و آقای همسر هیچ وقت از با هم دیگه بودن سیر نمی شیم...همین چیزهاست که من و دلتنگ ایران می کنه...
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 17:33  توسط بنفشی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بنفشه هستم. یه جایی این ور دنیا با همسرم زندگی می کنم.

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
کویریات
فلک را سقف بشکافیم
الانی
مای من
روزنگار
با یاد لب خشک جگر گوشه ی عشق
درای
یادداشت های نوید
نیکات
ژرفا
گیلاس خانمی
حاجی واشنگتن
گلدونه و شاینا
دولت عشق
عامیانه ها-همسرم
مهتاب
مانا
مودی
شاذه
شهرزاد
هم نفس
شقایق
دفترچه
ریحان
باد صبا
تارا...ستاره کمیاب
خواب زمستونی
ایستاده در رنگین کمان
از سرزمین های شمالی
یک پنجره برای پرواز
دلاویزترین
سیندرلا
مطبخ خاله خانم
ستاره می شوم
داستان پرواز
جیک جیک مستون
روی میز آشپزخانه
دختر پارسی در امریکا
زندگی شیرین من
ناگفته های تارا
سعید
مادو نفر
روزهای زندگی من
سمساری
آشپزخونه
خودیافته
زمزمه
ویولت
دست های ناآشنا
پله پله تا ملاقات خدا
انار خانوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان