![]() |
![]() |
|
|
این روزهای من خلاصه شده تو کامل کردن پازلم، سر و کله زدن با مدل تزم، یه کمی تلوزیون دیدن، بعضی وقت ها آشپزی کردن; دیروز حلوا درست کردم، وقتی آقای همسر داشت حلوا رو هم می زد و من هم گلاب می ریختم توی شربتش به آقای همسر گفتم بوی گلاب برای آدم نوستالژی ایجاد می کنه...خیلی هوس کرده بودم. اینجا آدم مجبور می شه کارهایی رو که هیچ وقت نکرده بکنه...قبلا هر وقت حلوا هوس می کردم آقای همسر می رفت نیم کیلو حلوا از فارسی می خرید 1000 تومان، همیشه می گفتم برای چی من حلوا درست کنم وقتی حاجی فارسی(خدا بیامرز، شنیدم تازگی فوت کرده) به این خوشمزگی درست می کنه. دیگه این روزها عصرها معمولا می ریم خرید و تو این حراج ها بعضی وقت ها چیزهای خیلی خوبی پیدا می کنیم. خلاصه اینکه بد هم نمی گذره و روزهام اونقدرها هم که فکر می کردم خالی نیست...گرچه باید این خورده کاری های تز زودتر تموم شه و یه برنامه ی دیگه هم دارم که باید زودتر شروع کنم.
پازلم فقط آسمونش مونده، این عکس تا اینجاشه: ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:33 توسط بنفشی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بنفشه هستم. یه جایی این ور دنیا با همسرم زندگی می کنم.
|
|
RSS
|